شروع می كنم به از تو نوشتن كاغذ مست می گردد قلم به رقص در می آید نمی دانم چرا هر وقت می خواهم چیزی از تو بر روی كاغذ بیاورم واز تو بنویسم وجودم،قلمم،كاغذم همه و همه به وجد می آییم.عزیزم!تمام شب در خیالت گریستم هنوز پاییز چشمانت را روی شاخه های سرد انتظار جستجو می كنم نمی دانی چقدر محتاج نوام.هنوز كاغذهایم به شوق نگاهت رنگ كاهی را پس می زند وتمام شب وتمام ثانیه ها، یكی یكی می گذرندوبه دریا ها اشك هایم روان می شوند انگار تاب دیدن پاییز چشمانت را ندارد كاش برگردی زود،كوچه بی تو دل تنگی دارد كاش برگردی زود ومی دیدی كه دلم بی تو چه حالی دارد ببینی كه هنوز حلقه زرد خورشید داغ تنهایی من را دارد كاش زود برمیگشتی تا قاب عكس روی دیوار تهی از چهره تو نباشد وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود كاش زود بر می گشتی.تو اگر برگردی من تمام شاخه های گل یاس را باتمام احساس تقدیمت می كنم

اگر هنوز شب های بارونی یادت مونده باشه برات قصه می گم،نمی دونم شب های بی ستاره رو به یاد داری یا نه؟اما می خوام برات لالایی بگم.می خوام اینقدر بگم،بنویسم،بخوونم تا بالاخره بگی دوستم داری،فاصله بین ما رنگین کمانی است هفت رنگ.تو شب ها زود می خوابی بدون لالایی،من شب ها دیر می خوابم با اشک های مهتابی،تو روزها می گی ومی خندی...من روزها می گریم ومی نویسم.یادته یادته چقدر برات نوشتم توفقط مال منی،یادته بهت گفته بودم:وجودم برای تو؟

 

یک نفر از كوچه ی ما عشق را دزدیده است


این خبردركوچه های شهر ما پیچیده است

دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت

گویا او هم بساط خویش را برچیده است

عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم


عشق را از غنچه های كوچه باغی چیده است

عشق بازی در خیابان مطلقا ممنوع شد


عابری این تابلو را دورمیدان دیده است

می روم از شهر این دل سنگهای كور دل


                                 یك نفر بر ریش ما دلریشها خندیده است